اسپري فلفل خورده ، زيپ کاپشن دريده شده و در محاصره پاسداران ولايت و در حال گوگيجه که حالا چه خاکي به سرمان کنيم ، شخصي انگشت سبابه اش را به سمت صورت ما نشانه ميروند و عليه ما شهادت ميدهد که : من اين را ميشناسم ، اين از زمان قاجاريه مزدور انگليسي هاست !!!!!!
در ۱۱:۲۷ | 0 نظرات | قرمه سبزی »» read more
تفهيم اتهام
اسپري فلفل خورده ، زيپ کاپشن دريده شده و در محاصره پاسداران ولايت و در حال گوگيجه که حالا چه خاکي به سرمان کنيم ، شخصي انگشت سبابه اش را به سمت صورت ما نشانه ميروند و عليه ما شهادت ميدهد که : من اين را ميشناسم ، اين از زمان قاجاريه مزدور انگليسي هاست !!!!!!
در ۹:۵۸ | 2 نظرات | قرمه سبزی, مطبوعات »» read more
اين سينه هاي مرمري
عرض شود که در السنه ماضيه که ما در عنفوان شباب بوديم که اينترنت نبود! فوقش يک کاغذ اخباري بود که ميرزا صالح خان شيرازي ماهي يکبار به امر دربار ميچسباندش بيخ ديوار. مثل حالا نبود که هر ننه قمري و گروهبان قندلي براي خودش وبلاگ بزند و تاربنماياند و في اليوم ده بار آپش کند و اسلام و مسلمين را بيندازد به ورطه خطر.
القصه بعد از کاغذ اخبار ما به يک دفعه عيون گشوديم و ديديم که اي دل غافل ! دوم خرداد شده و بهار مطبوعات شده و ژورناليسم سياسي غوغا ميکند و رهبري ميلرزد. در آن ايام نميدانم چه حکايتي بود که ما هرچي ميخوانديم درش تخته ميشد! کار به جايي رسيد که ما محض خاطر جماعت ميزا بنويسان و روزينامه نگاران گفتيم يک چند صباحي عينک را غلاف کنيم و بيخيال جرايد شويم باشد که آنان را از نان خوردن نيندازيم.
ايام گذشت و 22 خرداد شد. گويا مملکت کمي تا قسمتي به لرزه در آمده بود و ما بيخبر بوديم ! گفتيم برويم چندتا جريده ابتياع کنيم ببينيم دنيا دست کيست که ديديم اوهوووووو!!!! چقدر مهناز افشار !! اوهووووو!! چقدر ليلا بلوکات !!!!! چقدر استفاده ابزاري از زن!!!! دهه اين خانومه کيه کون لختشوگذاشته رو تهران و حرکات موزون ميکنه ! به به ! به به! من چقدر خوشبختم همه چيز آرومه !!!! هيچ خبري هم از ژورناليسم سياسي نيست.


در ۱۴:۱۵ | 0 نظرات | خصوصي, قرمه سبزی »» read more
به روحش صلوات
ما که پیر شدیم و خرفت اما از تو که جوانی میپرسم این غیر منطقی است که من به خاطر داونلود نشدن یک فایل شش مگی به روح این سید علی هی صلوات میفرستم؟
در ۸:۴۷ | 0 نظرات | دستنوشته ها »» read more
من و پري و رفيق بد و دهه فجر
در ۸:۳۳ | 0 نظرات | »» read more
ایران دخت
در نبودن "زنان" شهلا شرکت و در جای خالی چهارچوب قرمز رنگ اشپیگل و تایم گونه " شهروند" ، ناخوداگاه " ایران دخت " ترا جذب خود میکند با نامش و چهار چوب قرمزش.
و به شناسنامه مجله که نگاه میکنی و نام محمد قوچانی را میبینی و مریم باقی را میفهمی که راه به بیراه نبرده ای. مجله ای که بسیار شبیه است به شهروند و ته سایه ای دارد از زنان.
خدا اخر و عاقبتش را به خیر کند ان شاالله.
در ۸:۳۴ | 0 نظرات | تايلند, سفر »» read more
بانکوک
بانکوک شلوغ است و پلوغ است و پر ترافیک. انگاری تهران خودمان در اطراف توپخانه و شوش منتها با اتومبیلهای رنگارنگ و رانندگی آدمیزادتر. بجز اتوبوسهایشان که اگر میخواهید سوارشان بشوید باید در حال حرکت بالا بپرید و در حال حرکت به بیرون بجهید !!!
اگر کرم خرید کردن ندارید و از دیدن معابد خوشتان نمی آید کلا بی خیال بانکوک شوید.

