هیچ

چرا کمی وقت صرف خودم نمیکنم؟

چرا خودم را وقف پروژه کرده ام؟

آخرش که کسی دستت درد نکند نمی گوید. سکه ای کف دستت نمی گذارد.

فقط کرم ، کرم کار است؟

موهایم سفید شده ! پری بزرگ شده !

و هیچی به هیچی.

آرامش

و پري کلي خوش گذراند و کلي تجربه کسب کرد در ديدن صدفي که ميخزيد و ستاره دريايي که وقتي چپه اش ميکردي خودش را به مردن ميزد و بعد يواشکي راسته ميشد و زير ماسه ها ميرفت و وقتي توي بطري مي انداختيش دست و پايش ميافتاد!

يا ديدن دولفينهاي جزيره هنگام ، هنگامي که کنار قايق شنا ميکنند.

يا گذر در غارهاي "خربس" و جنگل" حرا".

و به ماه هم خوش گذشت در نديدن پوست خربزه در کنار ساحل ، در عدم رانندگي در بين آدمهاي زبان نفهم ساروي زبان. در نديدن نسوان "دماغ دراز سياه پوش" و "مردان کله پخ پلنگي" پوش که به آن لحجه دعوا گونه شان چاشني خشونت را هم قاطي کنند و گير بدهند به ريخت و قيافه ات و تهديدت کنند به فلان و بهمان.

و در عوض مردم خونگرم جنوب که حتي پول چائيشان را بايد به زور بهشان بدهي و لبخندي که هميشه بر گوشه لبانشان است و در ديدن ساحل گسترده تا جايي که چشم کار ميکند بدون هيچ مانع و رادعي.

آرامش و آرامش و آرامش در ساحل آرام قشم.

تحريريه خاموش

معرفی وبلاگ تحریریه خاموش:

يادتان مي آيد كه از دختر 16 ساله اي نوشتم كه توسط سه مامور پليس مورد تجاوز قرار گرفته بود؟ شنيده ها حكايت از آن دارد كه قاضي پرونده هر سه مامور پليس را از اتهام تجاوز به عنف تبرئه كرده است. ظاهراً قاضي پرونده مجاب نشده كه دخترك به زور مورد تجاوز سه مامور قرار گرفته.
و اما بشنويد از دلايل قاضي. يكي از اين سه نفر مامور مجرد بوده و چون مجرد بوده نمي توان موضوع تجاوز او به دخترک را اثبات كرد! يكي ديگر از آنها اگر چه متأهل بوده اما چون همسرش آن شب مسافرت بوده پس جرمش محرز نيست. نفر سوم را هم با چنين دلايلي تبرئه كرده اند.
اين در شرايطي است كه دخترک مدعي است تجاوز سه مأمور نيروي انتظامي در حالي اتفاق افتاده بود كه او براي نجات خودش به آنها پناه برده بوده است. خودتان قضاوت كنيد. دختري 16 ساله در شهرستان ورامين از خانه فرار مي كند و به خانه دوستش پناه مي برد. دوست هم سن و سالش بعد از صحبت فراوان دخترك را راضي مي كند كه به خانه برگردد. اما پدر و مادر دخترك از پذيرشش سر باز مي زنند. دخترك به پليس پناه مي برد و به آنها زنگ مي زند. ماموران پليس بجاي پناه دادن به دخترك تا صبح به او تجاوز مي كنند.
حالا بعد از گذشت 5 ماه قاضي پرونده هر سه متهم را از اتهام تجاوز به عنف تبرئه مي كند و پرونده را به دادسراي عمومي ارجاع مي دهد. يعني چي؟ يعني اينكه دخترك با ميل خودش تن به اين كار داده است و تجاوزي در كار نبوده. در مورد اتهام آدم ربایی هم چون دخترک سوار خودروی نیروی انتظامی شده است، هر سه مامور تبرئه شده اند. به اين ترتيب براي شاكي ( دخترك 16 ساله ) ضربه شلاق بريده خواهد شد و براي هر سه مامور مذكور كه در حال حاضر به قيد وثيقه 20 ميليون توماني آزاد شده اند، جريمه نقدي بدل از 100 ضربه شلاق خواهند بريد. ديگر چيزي نمي نويسم. خفقان مي گيرم و قضاوت را به خودتان واگذار مي كنم.

اعصابه خرابه

یک : به قصد تمرین زبان انگریزی ، در حال خواندن کیمیاگر کوئلو ام.

دویم: این ورزشگاه انقلاب جای باحالی است. عینهو پاتایاست. مامان پری قدغن کرده تنهایی رفتنم را.

سیم: صبحها که به سمت محل کارم درست در خلاف جهت ترافیک میرانم ،‌ نزول از چهارچوب ادبم از "اوهوی چوپون" شروع میشود و با "اوهوی گوسفند" ادامه میابد و اواخر راه به " فلان جای خواهر و مادر " راننده جهت مخالف - که این حق را برای خودش محفوظ انگاشته که در مسدود بودن راهش دسته خر را کج کند و پای صاب مرده اش را روی گاز بگذارد و و صاف توی شکم من بیاید و تازه هی سو بالا هم بدهد که یعنی اوهوی برو کنار کور - ختم میشود.

بگذار یک لندرور بخرم شکر بخوری بیایی اینور.

اندر مدح روسپی خانه

یکم:

در راستای مطلب دیروز من باب نزول از چهار چوب ادب در گذر منزل به محل کار در پی آمد تخطی هموطنان محترم در عدم رعایت حریم ترافیک ، امروز بازه امر به معروف و نهی از منکر لسانی معطوف شد به حیطه عملی در کوبیدن تعمدی بدنه ماشین به موتور موتور سوار یابویی که در حال سبقت بود از خودروی متخلفی که خودش در حال انحراف به چپ بود در سبقت از دیگران.

دویم:

اگر گزارشات خبری این آزاده خانم مختاری را در روزنامه همشهری یک تورق اجمالی بفرمائید به این یقین خواهید رسید که اکثر قریب به اتفاق جرائم حادثه معلول و مربوط است به " کف کردن شاش " برخی از رجال و فرو کردن آلت شریفه در تهیگاه برخی نسوان به عنف.

در خبر امروز جوانکی تحصیل کرده و متمول پس از تجاوز به عنف به دخترکان دانشجو ، کلکسیونی درست کرده از گیس بریده آن گیس بریدگان. که حکما اگر نبود مذمت روسپیگری در دین مبین اسلام ، آن شاش کف کرده التیام می یافت در سبیل معقول "شهرنو" و جامعه اسلامی متبری میشد از این همه فساد.

ولی مادام که حکم اسلامی در این بلاد متجری در همین در و پاشنه همین پاشنه : تجاوز و تجاوز و تجاوز.
از وبلاگ پریسا کاکائی:

پنجشنبه ساعت 6 صبح 21 شهریور ماه منصوره شجاعی، جلوه جواهری، زارا امجدیان و نفیسه آزاد از اعضای کمپین یک میلیون امضا برای برگزاری کارگاه حقوق زنان وارد خرم آباد شدند و در منزل میزبان، (رضا و مهتاب دولتشاه) که از فعالان اجتماعی خرم آباد و علاقه مندان به کمپین یک میلیون امضاست مقدمات برگزاری کارگاه را فراهم کردند.

روز اول به آشنایی با شهر و مردم منطقه و محله و تهیه لوازم و برنامه ریزی برای اجرای کارگاه با روش جدید سپری شد.

صبح جمعه کارگاه با کمی تاخیر آغاز شد. هنوز بخش معرفی کمپین و شرح تاریخچه جنبش زنان در ایران تمام نشده بود که حدود ساعت 11.40 دقیقه در به شدت کوبیده شد. وقتی بهمن آزادی همسر یکی از شرکت کنندگان در را به روی آنان باز کرد، 10 پلیس مسلح با لباس نظامی و شخصی و 3 پلیس زن با خشونت وارد خانه شدند و از همان آغاز، به وی حمله کرده و با قنداق تفنگ ولگد او را مورد ضرب وشتم قرار دادند. درمیان بهت و حیرت 25 شرکت کننده کارگاه، پلیس با خشونت و بی حرمتی به همه زنان ومردان حاضر که به آرامی و جدیت به مطالب کارگاه گوش سپرده بودند آنها را به دو اتاق راندند. در یک اتاق به خشن ترین شیوه زنان را برهنه کردند و تمام بدن آنها را مورد بازدید قراردادند و در اتاق دیگر مردان را. علاوه بر این، تمام وسایل شخصی صاحبخانه و میهمانان را به هم ریخته و تجسس کردند. همه این کارها با اهانت و توهین زیاد به شرکت کنندگان همراه بود.

پس از یک ساعت توهین و تجسس و ضرب وشتم و ضبط وسایل شخصی، تعداد زیادی دستبند آوردند. ابتدا به دست مردان دستبند زده و آنها را از خانه خارج کردند، با فریادهای اعتراض آمیز زارا امجدیان و حمایت بقیه اعضای کمپین، زنان از دستبند زدن امتناع کردند. شرکت کنندگان در کارگاه هنگام خروج از منزل درکمال تعجب با جمعیتی رو به رو شدند که پلیس به آنان گفته بود که این افراد به خاطر " راه انداختن بساط لهو و لعب" بازداشت شده اند!

مینی بوس های حامل بازداشت شدگان به سمت کلانتری خرم آباد و بازداشتگاه معتادان و قاچاقچیان به راه افتاد و سرنشینان خود را در آنجا پیاده کرد. بی احترامی و هتک حرمت و گاه تهدید به ضرب وشتم و دستبند و...غیره چاشنی این گرد هم آیی اجباری بود:« مردان را به جای دیگر بردند و ما را که 14 زن بودیم در راهروهای باریک و تاریک کلانتری مدتها بدون تکلیف نشاندند. بالاخره حاج آقای قاضی پرونده وارد شد و مواردی را یادآوری کرد از جمله " شما همان زن هایی هستید که می خواهند به جای یک شوهر 4 شوهر داشته باشند و...یا بیچاره زنان خرم آباد که شما می خواهید آنهارا آگاه کنید"»

زنان بازداشت شده را در دو سلول 3 متری به زور چپاندند. یکی از دختران جوان مبتلابه آسم حالش به شدت وخیم بود و وقتی درخواست پزشک می شد می گفتند" صبر کنید. الان کارتان تمام می شود" بالاخره ساعت 3 بعدازظهر عده ای با میز و صندلی آمدند و راهروهای تاریک وباریک را تبدیل به اتاقهای بازجویی کردند. زنان را دوتا دوتا از سلول های تنگ و کوچک صدا کرده و مورد بازجویی قرار می دادند: «آنها مطالبی راجع به بیوگرافی خودمان، کمپین، نحوه آشنایی مان با صاحبخانه سوال می کردند.»

پس از بازجویی، زنان را مجددا با مینی بوس و این بار با سرهای پایین به محل دیگری بردند:«مرتب تهدید می کردند مبادا بیرون را نگاه کنید. اگر سرتان را بالا ببرید حتما توسری محکمی می خورید!!» مکان بعدی مربوط به اداره اطلاعات بود. هر 14 نفر را در اتاقی بزرگ و روشن کنار هم نگهداشتند.

«تا ساعت 4.30 هیچ خبری نشد تا این که کم کم با اصرار خودمان و به در کوبیدن و صداکردن نگهبان ها، یکی یکی برای بازجویی مجدد رفتیم. پس از بازجویی از همه، به ویژه از زنان خرم آبادی می خواستند که تعهد دهند دیگر در جلسات غیر قانونی وبدون مجوز شرکت نکنند، و به اعتراض آنان که این جلسه اصلا غیر قانونی نیست توجه نمی کردند و می گفتند کارشان قانونی است. البته اعلام می کردند که طبق ماده 498 قانون جزا حتی اگر درخانه خودتان بخواهید جمع شوید باید مجوز داشته باشید. و ما هم مرتب متذکر می شدیم که اما طبق ماده 27 قانون اساسی حتی در خیابان هم می توان بدون مجوز به برگزاری جلسات مسالمت امیز و بدون حمل اسلحه اقدام کرد.

ادعا ی آقای قاضی در حالی است که ماده 498 قانون مجازات اسلامی، اشاره ای به تشکیل یک کارگاه آموزشی در منزل شخصی افراد نداشته و درباره تشکیل دسته ، جمعیت یا شعبه جمعیت است. براساس این ماده : «هر کس با هر مرامی، دسته جمعیت یا شعبه جمعیتی بیش از دو نفر در داخل یا خارج از کشور تحت هر اسم یا عنوانی تشکیل دهد که هدف آن بر هم زدن امنیت کشور باشد و محارب شناخته نشود به حبس از دو ماه تا ده سال محکوم می شود». از سوی دیگر آقای قاضی دوماده قانونی را با هم ترکیب کرده بود و مجازات تعیین شده در ماده 499 برای ماده 498 عنوان کرده است. آقای قاضی گفت :« طبق ماده 498 هر کسی با هر مرامی، دسته جمعیت یا شعبه جمعیتی بیش از دو نفر در داخل یا خارج از کشور تحت هر اسم و عنوانی تشکیل دهد از سه ماه تا پنج سال حبس دارد اگر که مجوز نداشته باشد!» البته قاضی محترم در واقع قانون دیگری را اختراع کرده بودند.

آخرین سکانس این برنامه برگزاری شوی اعتراف ... بود «همه زنان را در اتاقی نشاندند و عده ای با دوربین فیلمبرداری وعکاسی داخل اتاق شدند و آقای قاضی که فرد معممی از اهالی اصفهان بود و همچنان معتقدبود که هدف ما اختیار کردن 4 شوهر برای خومان ویک زن برای همسرانمان است ، پس از آنکه ما را به عنوان فریب خوردگان کمپین و فریب خوردگان آقای دولتشاه نصیحت کرد، از همه دعوت کرد که به سخنان رضا دولتشاه گوش دهیم. بعد دو مامور رضا دولتشاه را که با چشمان متورم و قرمز و پاهای لرزان شباهتی به آقای دولتشاه که ما روز گذشته با او آشنا شده بودیم نداشت، آوردند. روی صندلی نشست و گفت از اینکه اعضای کمپین را به خانه اش دعوت کرده است و این مشکلات به وجود آمد عذر می خواهد. اما بازجو (در حالی که تفتیش عقاید امری غیر قانونی است)، مرتب پافشاری می کرد که خودت را کامل معرفی کن و بگو که چه کسی هستی و چه طرز فکری داری و....سرانجام رضا با لحن آرام و مهربانش که تنها نشان َآشنای رضا دولتشاه دیروزی بود گفت:« من رضا دولتشاه هستم و پیگیر مطالبات صنفی کارگران و زحمتکشان».

دهه!

کیهان

یکم:

کسی مبداند یکصدمین سال تاسیس بلدیه و فرج آقا چه ربطی دارد به هم؟

دویم :

آقا اگر ایدز هم داشته باشد با این صلواتها باید بهبود پیدا کرده باشد. کسی میداند زبانم لال مرض آقا امام زمان چیست که محتاج این همه صلوات است؟

پ ن : این مطلب به هیچ عنوان توهین به امام زمان نیست. توهین به قشری گری و تحریف و حماقت است.